X
تبلیغات
رایتل

نوستالژیا

جمعه 7 اسفند‌ماه سال 1388 03:11 ب.ظ نویسنده: هادی نظرات: 4 نظر چاپ

ظهیرالدوله


من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه من آمدی برای من

ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

دیروز 5شنبه به تقاضای یکی از دوستان و با همراهی آن شخص و دوست دیگرمان به گورستان ظهیرالدوله رفتیم

جایی که میتوان تاریخ معاصر این ملک رو با تمام وجود حس کرد.وصد برابر افسوس خورد از این همه محبتی که سازمانهای ...دولتی و خصوصی در حفظ و نگهداری این قبیل اماکن انجام میدهند.

گورستان ظهیرالدوله به واقع در حال تبدیل شدن به یک گورستان است و این به معنای این که تاریخ و فرهنگ این ملک به گور خواهد رفت

زیبا ترین و جذاب ترین صحنه برای خود من دیدن مزار فروغ فرخزاد بود و چه جالب که میان قبور آنجا دسته های کوچک گل بر روی مزار فروغ بیش از هر قبر دیگری خودنمایی میکند و این نشان دهنده خاطراتی است که این نسل از فروغ دارد با اینکه هیچگاه او را ندیده (وفات 1345) ولی اشعار او پر از احساساتند احساساتی که چیچ گاه تاریخ مصرف ندارد.

و دیگر اینکه مزار ایرج میرزا هم تو را یاد شوخ و شنگیهای این مرد می اندازد  به نظر خود من در حق ایرج میرزا خیلی کم لطفی شده

بخشی از افرادی که در آنجا دفن هستند:

§         علیرضا افضلی‌پور

§         علی اقبال

§         نورعلی برومند

§         محمدتقی بهار

§         حسین تهرانی

§         ایرج میرزا

§         توفیق جهانبخت (قهرمان کشتی)

§         ابراهیم خان منقح (یمن السلطنه) (سومین شهردار تهران)

§         عزیزالله حاتمی (نویسنده

§         روح‌الله خالقی

§         غلامرضا رشید یاسمی

§         داریوش رفیعی

§         درویش‌خان

§         رهی معیری

§         عطاالله روحی(سناتور

§         ابوالحسن صبا

§         حسین صبا

§         فروغ فرخزاد

§         رضا محجوبی

§         مرتضی محجوبی

§         حسین مسرور

§         محمد مسعود

§         سید محمدصادق نشات (نویسنده)

§         ابوالحسن نیساری (از رهبران مشروطیت)

§         قمرالملوک وزیری

§         حسین یاحقی

پروفسور ادهم

....

....

....

و خود شخص ظهیرالدوله

که در موردش کمی توضیح میدم:

علیخان قاجار دولو ملقب به ظهیرالدوله از رجال روشنفکر و خوشنام دربار ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلیشاه و احمدشاه قاجار است. اودر 16 ربیع الاول سال 1281 هجری قمری در شب تولد پیامبر(ص) مطابق با 29 مردادماه 1243 در جمال آباد شمیران بدنیا آمد.

علیخان بعد از فوت پدرش محمد ناصر خان ظهیرالدوله درسال 1294 در 14 سالگی علاوه بر دریافت لقب پدر منصب وی را هم که وزارت دربار یا ایشیک آغاسی باشی بود از شاه دریافت کرد و بجای پدر نشست زمانی که 16 ساله شد به امر ناصرالدین شاه با دختر او فروغ         الدوله (تومان آغا) که 2 سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد و داماد شاه شد.

ظهیرالدوله بعد از مرگ ناصرالدین شاه در سال 1313 قمری تا پایان حکومت قاجار جمعا" 12 بار به حکومتهای مختلف نواحی ایران چون همدان، کرمانشاه، مازندران، گیلان و تهران منصوب شد. او مورد توجه و اعتماد ناصرالدین شاه بود و به نقل از محمدحسن خان

گویند زمانی که بیش از 23 سال نداشته بعد از ملاقات با صفیعلیشاه اصفهانی عارف وقت به مسلک درویشان نعمت الهی درمی آید و به اصطلاح درویشی را بر توانگری اختیار میکند و از آن به بعد لقب درباری را از خود بر میدارد و بجای ظهیرالدوله خود را صفاعلی مینامد و احوال و دارائیهای خود را نیز به مستمندان میبخشد.

شیوه او در حکومت برخلاف اکثر رجال آنروزگار که به روش فئودالی و ظلم وجور و گرسنه نگاه داشتن مردم بوده همواره با عطوفت و مهربانی ذکر شده و ازااینرو درمیان مردم و علمای آنروز جایگاه والائی داشته است.

ظهیرالدوله در انقلاب مشروطه از طرفداران اطلاحات و تأسیس مجلس بوده و اولین مجلس شوری مردمی را در همدان قبل از مجلس شورای ملی تأسیس کرد و از نمایندگان اصناف و پیشه وران برای اداره شهر دعوت کرد.

محمدعلیشاه همزمان با به توپ بستن مجلس، خانه و خانقاه اورا که مکان مبارزین بود نیز در تهران به توپ بست و ویران کرد.

ظهیرالدوله مردی خوش طبع و شاعر و هنرمند نیز بوده است و اشعاری زیبا و آثاری ادیبانه از او یادگار مانده است. وی از مشوقان هنر بوده و انجمن اخوت به ریاست وی اولین سازمان رسمی در 130 سال پیش بوده که اولین کنسرتها و سالتهای هنر مثل گالریهای نقاشی و عکاسی را در کشور دایر کرد او بسیاری از سیایتمداران را در زمانی که  خلاء احزاب  در ایران وجود داشت  به انجمن اخوت جذب کرد ودر واقع در برابر احزاب فرنگی نمونه ایرانی را  نشان داد انجمن اخوت همواره با تشکیل مجالس سیاسی - عرفانی و هنری در تبلیغ آزادیخواهی خصوصا" در جنبس مشروطه میکوشید  ظهیرالدوله همچنین موسیقیدانی برجسته بود و سازهای ویولون و پیانو را بخوبی مینواخت و در مساقرت به فرانسه به همراه مظفرالدین شاه کنسرتی نیز در حضور پادشاه فرانسه اجرا کرده بود و صفحاتی نیز پر کرده که اکنون در دست نیست گویند پیش درآمد و رنگ و تصنیف از ابداعات او در کنسرتهای انجمن اخوت بوده که توسط درویش خان اجرا میشد. و نیز نقل است تصنیف معروف بت چین را او ساخته است (1) ازاو نمایشتامه هایی انتقادی نیز روایت کرده اند که در دوران مشروطه موچبات خشم محمد علیشاه شده بود.

فوت او در 24 ذیقعده سال 1342 قمری مطابق با 8 تیرماه 1303 هجری شمسی در جمال آباد شمیران اتفاق افتاد و بنا به وصیت خودش او را در مزرعه ای زیر یک درخت در نزدیکی امامزاده قاسم شمیران دفن نمودند که از آن به بعد بسیاری از اهال هنر و رجال سیاسی و بنا به وصیت خود در کنار ظهیرالدوله دفن شدند که اکنون آرامگاه بسیاری از هنرمندان و رجال سیاسی است.*

(1) به نقل از استاد محمد رصا لطفی

 

http://www.zahirdowleh.com/zendeginameh.htm

یک سری عکس گرفتم ولی آماده نیست برای همین از عکس های دیگه ای که در نت پیدا کردم استفاده میکنم.



اگر اشتباه نکنم تنها ترانه ای که فروغ به قصد ترانه بودن سرود:


نگاه کُن که غم درون دیدهام 
چگونه قطره قطره آب می
شود 
چگونه سا
یۀ سیاه سرکشم 
اسیر دست آفتاب می
شود 
نگاه
 کُن
تمام هستی
‌ام خراب میشود 
شرارهای مرا به کام میکشد 
مرا به اوج می‌بَرد 
مرا به دام
 می‌کِشد 
نگاه
 کُن
تمام
 آسمانِ من 
پُر از شهاب میشود

تو آمدی ز دورها و دورها 
ز سرزمین عطرها و نورها
 
نشانده‌ای مرا کنون به زورقی
 
ز عاج‌ها، ز ابرها، بلورها
 
مرا ببر امید دل‌نواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پُر ستاره میکشانیام 
فراتر از ستاره می
نشانیام 
نگاه
 کُن
من از ستاره سوختم
 
لبالب از ستارگان تب شدم
 
چو ماهیان سرخ
رنگ ساده دل 
ستاره
چین برکههای شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما
 
به این کبود غرفه
های آسمان 
کنون به گوش من دوباره می
رسد 
صدای تو
 
صدای بال برفی فرشتگان
 
نگاه
 کُن که من کجا رسیدهام
به کهکشان
، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج
ها 
مرا بشوی با شراب موج
ها 
مرا بپیچ در حریر بوسه
ات 
مرا بخواه در شبان دیر پا
 
مرا دگر رها
 مکُن
مرا از این ستاره
ها جدا مکُن

نگاه کُن که موم شب به راه ما 
چگونه قطره قطره آب می
شود 
صراحی سیاه دیدگان من
 
به لای
لای گرم تو 
لبالب از شراب خواب می
شود 
به روی گاهوارههای شعر من 
نگاه
 کُن 
تو می
دمی و آفتاب میشود

فروغ فرخ‌زاد
از مجموعۀ «تولدی دیگر»