جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 1 مرداد ماه سال 1387
یک خبر یک نکته ۳ --تیک تاک به وقت ۳۵ سالگی--
نوشته شده توسط هادی در ساعت 06:17 AM
موضوع: یک خبر یک نکته

با دقلو زایی در سن 72 سالگی خانم  اومکاری پانوار  هندی مسن ترین مادر جهان به حساب می آید.

پی بردن به جذابیت خبرهایی از این گونه که به سرعت در رسانه های جهان دست به دست می شود سخت نیست.همه میدانند بچه دار شدن خانمها پس از سن یائسگی تقریبا محال است.اما وقتی نوبت به پدر 75 ساله این خانواده میرسد خبر محدود به چند اظهار شادمانی کوتاه است چرا؟ چون همه فکر میکنند مردان تا آخرین قطره خونشان قدرت باروری دارند اما نتیجه بررسی های یک مرکز ناباروری در فرانسه که روی 12200 زوج انجام شده ضربه سختی به باور همیشگی بودن باروری مردان وارد کرده است .نتیجه این بررسی نشان میدهد مردان بعد از 35 سالگی در دست انداز ناباروری قرار میگیرند و اگر برای بچه دار شدن تا 40 سالگی درنگ کنند شانس بچه دار شدنشان به 10 درصد می رسد. تا به امروز متخصصان زنان در بحث های مربوط به باروری و خطر های آن فقط سن مادر را مورد ملاحظه قرار می دادند و سن پدر معمولا چندان مهم فرض نمیشد اما یافته جدید ثابت میکند که مردها هم مثل خانمها یک ساعت زیستی درونی دارند که در حوالی 35 سالگی به کار می افتد و با هر تیک تاک ما را یک قدم به ناباروری نزدیک تر میکند.

تامل:::در حالی سن ازدواج در ایران و جهان به مرزهای 30 سالگی رسیده و حتی از آن گذشته است که در پدر و مادران بالای 35 سال ناباروری تنها معضل نیست خطر اصلی دیگر وقوع نقص ژنتیک و بیماری های مادر زادی در فرزندان است.

منبع:  روزنامه همشهری یکشنبه 23 تیر87

این موضوع واقعا موضوعی نگران کننده هستش ،من خودم از نزدیک با این مساله مواجه شدم .پدر و مادری هر دو تحصیل کرده ،پدری استاد دانشگاه و برجسته و مادر دبیری کارآزموده فرزندی دارند مبتلا به سندروم دان چرا؟ یکی از دلایل این اتفاق سن بالا و ازدواج در سنین بالا هست که به تبع اون باروری در سن بالا انجام میشه.دو مادر هم سن یکی مادر پسری 8 ساله مبتلا به سندروم دان  و مادری دیگر در همان سن پسری دارد در سن 22 سالگی که به حمد خدا سالم است. این دو مادر 45 سال سن دارند. یک مادر اولین بارداری خود را در سن 37 سالگی تجربه میکند و مادری دیگر در سن 23 سالگی.پدری اولین باروری خودش رو در سن 26 سالگی تجربه میکنه و پدر دیگر در سن 40 سالگی.این دو پدر هم همسن هستند.

 البته این همه دلایل نیست ولی آمار و علم پزشکی هم میگود که بی تاثیر نیست.

چون من از نزدیک در جریان این مورد هستم میگم که واقعا سخته   واقعا سخته    واقعا سخته برای مادری که پاره تنش از زبان دیگران منگل باشه.گرچه من به شخصه حالاتی رو از اون دیدم که کمتر بچه سالمی بهش پی میبره .

 درسته که خداوند گر ز حکمت ببندد دری /  به رحمت گشاید در دیگری  ولی واقعا برای اون مادر  و حتی فرزند عاقبت کار سخته.

جمعه 28 تیر ماه سال 1387
امید مرحمت از سوی خداوند رحمان
نوشته شده توسط هادی در ساعت 3:07 PM

سلام

خوب هستین؟ ایشالا که همیشه شاد و خندان باشید. می خواستم یه پست جدید بزارم ولی اینکار رو موکول میکنم به یه زمان بهتر چون نرسیدم که مطلبم رو آماده کنم.

فوت خسرو شکیبایی رو هم تسلیت میگم

من شخصا از فوت خسرو شکیبایی خیلی ناراحت شدم

چه خوبه بعد از مرگمون خاطرات خوب رو از خودمون به جا بذاریم چون همه ما میمیریم ولی روزمرگی ها با ما کاری کرده که مرگ رو نه تنها فراموش کردیم بلکه فقط برای دیگران میدونیمش غافل از اینکه خودمون هم یه روزی فرصتمون تموم میشه و باید وارد یه مرحله جدید از زندگی بشیم که هیچ کس درست و حسابی نمیدونه چه جور جاییه.

خدا به همه ما رهم کنه از بزرگ تا کوچیک از آیت الله تا کافر و ...

ای خدای رحمان به همه ما- از آغاز خلقت تا پایان دنیا -رحم بفرما

آمین

سه شنبه 25 تیر ماه سال 1387
قدرت ریسک
نوشته شده توسط هادی در ساعت 05:59 AM
موضوع: زندگی مثبت

دو بذر در خاک حاصلخیز بهاری کنار هم نشسته بودند. اولی گفت: من می خواهم رشد کنم ! من میخواهم ریشه هایم را هر چه عمیق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هایم را از میان پوسته زمین بالای سرم پخش کنم...من میخواهم شکوفه های لطیفم را همانند بیرق های رنگین برافشانم و رسیدن بهار را نوید دهم ...من میخواهم گرمای آفتاب را روی صورت و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ هایم احساس کنم!

و به این ترتیب دانه رویید.

دومی گفت: من میترسم اگر من ریشه هایم را به دل خاک سیاه فرو کنم ، نمی دانم که در آن تاریکی با چه چیزهایی روبرو خواهم شد .اگر از میان خاکها بالای سرم را نگاه کنم ،امکان دارد شاخه های لطیفم آسیب ببینند ...چه خواهم کرد اگر شکوفه هایم باز شوند و ماری قصد خوردن آنها را کند؟تازه، اگر قرار باشد شکوفه هایم به گل بنشینند، احتمال دارد کودکی مرا از ریشه بیرون بکشد .نه ، همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصیبم شود.

و به این ترتیب دانه منتظر ماند.

مرغ خانگی که برای یافتن غذا مشغول کند و کاو زمین در اوایل بهار بود ، دانه را دید و در یک چشم به هم زدن آن را خورد.

انسانهایی که از حرکت و رشد میترسند به وسیله زندگی بلعیده میشوند. 

منبع:::مجله شادکامی و موفقیت شماره 53

این یک واقعیت کلی هست که اگر رشد (هر چیز) نباشد یا به اندازه کافی نباشد حتما از بین خواهد رفت .حتی اگر جوانه هایی(جامد) که در یک مذاب به وجود می آیند شعاع بحرانی را رد نکنند قادر به رشد نخواهند بود و دوباره به مذاب تبدیل میشوند ولی اگر جوانه ها از یک شعاع بحرانی بیشتر باشند ،قادر خواهند بود که به رشد خودشون ادامه بدن و در داخل مذاب انجماد صورت بگیره. و در حقیقت یک تغییر در نوع فاز ایجاد بشه که میشه اینرو تشبیه کرد به تغییر و پایداری بیشتر در زندگی . ترمودینامیک میگه هر چیز که پایدار تره اون در اولویت قرار میگیره

پس برای اینکه الویت زندگی کردن با ما باشه باید از یک شعاع بحرانی رشد عبور کنیم تا خود به خود این روند رشد یابنده ادامه پیدادکنه .به قول معروف ، اولش سخته ولی بعد کهروال زندگی  رو دور غلتک می افته خودش میره.

 

جمعه 21 تیر ماه سال 1387
نوشته شده توسط هادی در ساعت 10:00 AM

سلام

این چند روز برام روز های بدی نبود ولی خیلی هم خوب نبود البته فقط برای یکی دو مورد. دیروز یه چیزی شنیدم که تا همین حالا از اون ناراحتم و دارم تو ذهنم کلنجار میرم که چرا؟؟؟  البته فکر میکنم که جوابش رو پیدا کردم . آره من مغرور شده بودم و این اصلا برای من و هیچ کس خوب نیست. من فکر می کردم که آدم بخشنده ای شدم و لی در باطن آدم مغروری شده بودم چرا اینطور شدم آخه؟؟ این واقعیت فقط برای من نیست .همه آدما در مواقعی که فکر میکنن خیلی آدم بخشنده ای هستند دست به کارهایی ناخود آگاه میزنن که درست بر عکس فکر خودشون عمل میکنن. یه مدتی بود که ناخود آگاه من هر چیز رو برای خودم میخواستم و فکر میکردم که برای دیگران هم میخوام ولی حالا که بیشتر و درستتر فکر میکنم میبینم که برای خودم بوده . امید وارم که خدا بهم کمک کنه تا دیگه این رفتار رو نداشته باشم .  شما هم اگر میشه این دعا رو برای من بکنید.

دیروز رفته بودم ام.آر.آی بدم برای کمرم .بعضی آدما رو که میبینی فکر میکنی که خیلی انسانهای متشخصی و با فرهنگی هستن. از سر و وضع لباسهاشون و نوع حرف ها و حرکاتشون ولی وقتی بهشون دقت میکنی میبینی که نه اینطور نیست اونها هم فکر میکنن همه چیز باید در اختیار اونها باشه و حتی ساده ترین اصل زندگی جمعی رو نمیدونن و نمی پذیرن که باید نوبت رو رعایت کنن.ولی در عوض یه زن و شوهری بودن که از وضعشون مشخص بود زیاد .... ولی در عوض دارای یک شخصیت با وقار و متین بودن .من فکر میکنم همه آدما دارای دو نوع شخصیت هستن. یکی شخصیت پنهان و دیگری شخصیت آشکار.به نظر من میشه شخصیت پنهان هر کس رو در شخصیت آشکارش دید.برای بعضی ها این کار ساده هستش و برای بعضی دیگر سخت تر. کسایی که شخصیت آشکار و پنهانشون با هم یکی میشه کسایی هستن که به یه مرحله ای از کمال رسیده باشن و اگر خوب دقت بکنیم میبینیم که اینجور افراد زیاد نیستن امید وارم که منم بتونم به این مرحله برسم .

جمعه 21 تیر ماه سال 1387
یک جمله
نوشته شده توسط هادی در ساعت 09:06 AM
موضوع: یک جمله

بهترین و عالی ترین آرزو ها را در خود بپرورانید.

((امام علی (ع)))

دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387
زندگی مثبت ۴
نوشته شده توسط هادی در ساعت 06:18 AM
موضوع: زندگی مثبت

به تدبیر جنگ بد اندیش کوش / مصالح بیندیش و نیت بپوش

منه در میان راز با هر کسی / که جاسوس همکاسه دیدم بسی

سکندر که با شرقیان حرب داشت / در خیمه گویند در غرب داشت

چوبهمن به زاولستان خواست شد / چپ آوازه افکند و از راست شد

اگر جز تو داند که عزم تو چیست / به آن رای و دانش بباید گریست

کرم کن نه پرخاش و کین آوری / که عالم به زیر نگین آوری

چو کاری برآید به لطف و خوشی / چه حاجت به تندی و گردن کشی ؟

نخواهی که باشد دلت دردمند / دل دردمندان بر آور ز بند

به بازو توانا نباشد سپاه / برو همت از ناتوانان بخواه

دعای ضعیفان امیدوار / ز بازوی مردی به آید به کار

هر آن کستعانت به درویش برد / اگر بر فریدون زد از پیش برد

 

شعری رو که شاید خوندین از سعدی هستش. یک بار دیگه این شعر رو با دقت بیشتری بخونین.به نظر شما سعدی داره چی میگه؟؟؟؟ به من و شما. سعدی حاصل عمرش و تمام جهان دیدگی خودش رو داره با این شعر به ما میگه . یک فرمول کلی برای زندگی. در بیت اول مارو توصیه میکنه که نیت پوشی بکنیم و هر چیز رو به هر کس نگیم (همان اصل طبقه بندی اطلاعات که امروز با پیشرفت علوم کامپیوتر و تغییر چهره سیاست داره خود نمایی میکنه) . در بیت دوم سعدی حاصل عمرش را به رخ ما میکشه. جاسوسان همکاسه. همه ما با این جاسوسان همکاسه رفت و آمد داریم و ناگزیر از این کار هستیم . در بیت سوم سعدی ما رو با تاریخ همراه میکنه. گویند که اسکندر در هنگام لشکر کشی به شرق بر خلاف رسم زمان خود عمل کرد.رسم بر این بود که فاتحان روزگار در لشکر کشی ها درب خیمه خود را به سوی سرزمین مورد نظر باز میکردند. اما اسکندر در لشکر کشی برای فتح شرق درب چادر خود را به سوی مغرب میگوشود و وقتی علت را از او پرسیدند گفت : نمیخواهم که باد اخبار چادر مرا به شرق ببرد. باز هم بیت چهارم با تاریخ همراه هستیم. باز گویند که وقتی بهمن برای کین خواهی خون پدرش که به دست رستم کشته شد (اسفندیار)تصمیم میگیرد که به زابلستان برود و طایفه رستم را نابود کند. برای این کار بهمن شایع میکنه که داره از سمت چپ به شهر وارد میشه  ولی بر خلاف این کار از سمت راست به شهر وارد میشه و دست به کشتار مردم میزنه. در بیت پنجم سعدی تیر آخر رو میزنه .( یک بار دیگر فقط بیت پنجم رو بخونین). در ابیات بعدی سعدی شش اصل برای زندگی بهتر رو بر ما آشکارا اعلام کرده.

یک بار دیگر کلام سعدی رو بخونین و بهش فکر کنین.

 

یکشنبه 16 تیر ماه سال 1387
دوباره
نوشته شده توسط هادی در ساعت 02:35 AM

سلام

خسته نباشید.روز و روزگار چه طوره؟ خیلی وقته دیگه چیزی ننوشته بودم ولی به امید خدا تصمیم دارم کمی جدی تر امور وبلاگ رو پیگیری کنم.

این مدت مشغول امتحلنام بودم .الان کمی سرم خلوت تر شده و به امید خدا یک سری تصمیماتی دارم که امید وارم بتونم انجامشون بدم. حدود دو هفته پیش بود یک روز داشتم میرفتم به سمت میدون انقلاب برای جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران (فن ترجمه زبان) در راه اتفاقی افتاد که میخوام بگم .یک خانوم و آقا سوار بر موتور جلوی چشام یهو موتوره لیز خورد و راننده نتونست اون رو کنترل کنه و اونها واژگون شدن و روی زمین کشیده شدن خانومه چیزیش نشد. ولی آقا در ایتدا حال خیلی مساعدی رو نداشت زنگ زدم اورژانس و مقدار کاری رو که از دستم بر می اومد رو انجام دادم.ساده تر ین کاری رو که انجام دادم باعث شد اون مرد احتمالا فلج نشه.خیلی ساده نگذاشتم که اونو از جاش تکون بدن و با راه هایی که میدونستم اون رو نشوندم و بازم نذاشتم بلندش کنن الان که به اون روز فکر میکنم میبینم که چه راحت در مقابل بقیه ایستادم و بر خلاف نظر مردم درست عمل کردم. علتش این بود که حدود 2 سال قبلش در کلاسهای کمک های اولیه هلال احمر شرکت کرده بودم .

میخوام بگم اگر میتونین حتما شرکت کنین.یک حرکت ساده باعث شد که یک نان آور خانواده فلج نشه. برید یاد بگیرید .هم برای خودتون خوبه و هم برای دیگران. مشابه همین اتفاق هم چند روز بعد در اتوبان اشرفی اصفهانی برام افتاد من و دوستم در راه بودیم که باز یک موتور سرنگون شد پسری که عقب نشسته بود چیزیش نشد ولی نفر جلو از حال رفته بود تقریبا .داشتن اونو میکشیدن که من و دوستم نا خوداگاه فریاد زدیم که نکشش.(همه مارو نگاه کردن).

میدونی این شعر رو شنیدی که میگه:

میروم دل مردگی ها را ز سر بیرون کنم

گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم

بر کلام ناهماهنگ جدایی خط کشم

در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم

میخوام دوباره برگردم به جریان .یه مدت از خیلی چیزا دور کرده بودم خودمو خوب زمان میخواستم تا یه بازآرایی در افکارم بکنم .این ماجرا رو فقط یکی از دوستام و یکی از وبلاگ نویسای عزیز میدونه شکر خدا تونستم باهاش کنار بیام سخت بود ولی الان خیلی احساس بهتری دارم بعد از حدود 9ماه از شک و تردید به یقین برسی که نمیشه

اگه بشه میخوام تو این وبلاگ کمی ترمودینامیک به خورد ملت بدم. نظر شما چیه؟

اگر نقص و بنابر این احتیاج نبود و احتیاج زاینده عمل و عشق نمیشد، حیات از عدم تا به وجود اینهمه راه نمیپیمود.

رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم / تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم.

اینم شروع کار ترمودینامیکی ما

 

چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387
افقی نو
نوشته شده توسط هادی در ساعت 07:58 AM

 

می توان رشته این چنگ گسست

می توان کاسه آن تار شکست

می توان فرمان داد:

هان ای طبل گران زین پس خاموش بمان

به چکاوک اما

نتوان گفت مخوان!

((فریدون مشیری))

شنبه 18 خرداد ماه سال 1387
خطبه غدیر(۱۰)
نوشته شده توسط هادی در ساعت 10:01 AM
موضوع: خطبه غدیر

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدایی است. پس زائران خانه خدا و عمره کنندگان بر  صفا و مروه بسیار طواف کنند. هان مردمان! در خانه خدا حج گزارید که هیچ خاندانی داخل آن نشد مگر بی نیاز شد و مژده گرفت، و کسی از آن روی بر نگردانید مگر بی بهره و نیازمند شد. هان مردمان! مومنی در موقف (عرفات ، مشعر ،منا) نماند مگر اینکه خدا گناهان گذشته ی او را بیامرزد و بایسته است که پس از پایان اعمال حج (با پرونده ای پاک) کار خود را از سر گیرد .هان مردمان! حاجیان دستگیری شده اند و هزینه های سفرشان جبران میشود و جایگزین آن به آنان خواهد رسید.و البته خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد .هان مردمان! خانه خدا را با دین کامل و دانش ژرفای آن دیدار کنید و از زیارتگاهها جز با توبه و بازایستادن (ازگناهان) بر نگردید.هان مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید همان سات که خداوند عزوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا از یاد بردید ، علی صاحب اختیار و تبیین کننده ی بر شماست. خداوند عزوجل او را پس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش های شما را پاسخ دهند و آنچه را نمیدانید به شما می آموزند.

هان! روا و ناروا بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم و در اینجا یکباره به روا فرمان دهم و از ناروا باز دارم .از این روی مامورماز شما بیعت بگیرم که دست در دست من نهید در مورد پذیرش آنچه از سوی خداوند آوردهام  در باره علی امیر المومنین و اوصیای پس از او که آنان از من و اویند و این امامت تا روزی است که او با خداوند قدر و قضا دیدار کند.

هان مردمان!شما را به هر گئنه روا و ناروا راهنمایی کردم و از آن هرگز بر نمی گردم. بدانید و آگاه باشید! آنها را یاد کنید و نگه دارید و یکدیگر را به آن توصیه نمایید و در آن(احکام خدا) دگرگونی راه ندهید. هشدار که دوباره میگویم: بیدار باشید ! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید و امر به معروف این است که به گفته ی من (درباره ی امامت) برسید و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید، همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی یابد.

هان مردمان! قرآن بر شما روشن میکند که امامان پس از فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من اند. چرا که خداوند در کتاب خود میگوید: ((امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد...)) و من نیز گفته ام که : ((مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.)) هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعایت کرده از سختی رستخیز بهراسید همان گونه که خداوند عزوجل فرمود: ((البته زمین لرزه ی روز رستاخیز حادثه ای بزرگ است...)) مرگ، قیامت و حساب و میزان و محاسبه ی در برابر پروردگار جهانیان و پاداش کیفر را یاد کنید. آن که نیکی آورد ،پاداش گیرد. و آن که بدی کرد ، بهره ای از بهشت نخواهد برد.

دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387
خطبه غدیر(۹)
نوشته شده توسط هادی در ساعت 06:42 AM
موضوع: یک جمله

هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم.و این علی است که پس از من شما را آگاه میکند. اینک شما را میخوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید .آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدای عزوجل برای امامت او پیمان میگیرم .(ای پیامبر)آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند . دست خدا بالای دستان آنان است و هرکس بیعت شکند ،بر زیان خود شکسته و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد ،خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.